ღღ یکی یدونه مامان و بابا ღღ

خاطرات شیرین حنانه جونم

 

 

[ يکشنبه 18 خرداد 1393 ] [ 17:05 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

عکس سه سالگی دختر گلم

سلام دخترم بعداز دوسال سرزدم به وبلاگت گفتم یه عکس جدید ازت بذارم

[ دوشنبه 14 تير 1395 ] [ 15:42 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

عکسای تولد 1 سالگی

سلام عزیزم شب تولدت یه تولد 3 نفره گرفتیم خوب بود ولی خیلی بیقراری

کردی چون هم سرما خورده بودی هم داشتی دندون در میاوردی

 

اون شب شما و بابایی که خوابیدی من خوابم نمیبرد همش یاد پارسال

میوفتادمو بغضم میگرفت آخه پارسال هم که ساعت 12 و نیم شب دنیا

 

اومدی از ذوقم تا صبح نخوابیدم و همش شما رو نگاه میکردم عزیزم خیلی

دوست دارم خیلییییییییییییییییییییییییییی

اینا هم تزییناتی که خودم درست کردم

اینم شما بابا مهربون


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 28 خرداد 1393 ] [ 14:31 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

تولدت مبارک زندگیم

سلام عزیزم  تولدت مبارککککککککککککککککککک

 

1 سال پیش توی یه همچین روزی خدا شما رو به ما هدیه داد

 

حنانه جونم نمیدونی از صبح چه حالی دارم همش یاد پارسال

 

میوفتم چند بار چشمام پر از اشک شد و بغضم گرفت

آدما

 

بعضی وقتا تو خوش ترین لحظه زندگیشونم گریه میکنن روز

 

تولد تو از زیباترین و بهترین روزای عمرم بود

 

 

 

 

قربونت برم دو روزه سرما خوردی و سرفه میزنی از اون طرف

 

هم داری دندون در میاری و حسابی کلافه شدی انشالله

 

زودی خوب بشیو دندونت هم راحت دربیاد

 

 

 

امشب یه تولد 3 نفره داریم چون شما مریض بودی دوست

 

نداشتم اذیت بشی مهمون دعوت نکردم ولی خونه رو تزیین

 

کردم همه تزیینارو هم خودم درست کردم و کیک هم سفارش

 

دادیم خدا کنه قشنگ بشه بعدا عکس همه رو میام میذارم

 

فقط میخواستم تولدت رو تو همین روز تبریک گفته باشم

 

 

 

از خدای بزرگ برات سلامتی میخوام قربونت برم

 

[ يکشنبه 18 خرداد 1393 ] [ 17:02 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

احوالات حنانه در ماه 12

سلام عزیز دلم از اینکه دیر وبلاگتو آپ کردم معذرت میخوام  آخه هزار ماشالله شیطون شدی و همش دوست داری راه بری و خودت میای دست مامانو میگیری میگی تاته یعنی تاتی  یعنی از صبح تا غروب راه میری قربونت برم بابا دیگه از دستت آسایش نداره از سر کار که میاد باید یه سر باید شما رو تاتی کنه

واما...... کلماتی که دخمل خوشملم میگه

بابا   ......که از همه واضح تر و بیشتر تکرار میکنه

ماما

دد......... دیروز دستمو گرفتی که بریم تاتی ازت پرسیدم کجا بریم سریع گفتی دد الهی من فدات بشم کلی ذوق

کردم جوابمو دادی مامان فدات

آب

جیز

تاته=تاتی

آجون=آقاجون

عمه

به به

هم

فعلا اینارو یادمه واما از راه رفتن چند وقتیه که بدون کمک

وایمیستادی ولی راه نمیرفتی دوروز پیش

 

شام درست فلافل درست کردم شام بردیم پارک من و شما و بابایی

کلی ذوق کردی اونجا چند تا بچه بود حواست به اونا پرت شد دو

قدم راه رفتی تا دیروز که رفته بودیم خونه آقاجون آقاجون که از در

اومد تو به ذوق اینکه بری بغلش 7   8  قدمی رفتی و برای اینکه

زودتر برسی به آقاجون نشستی و بقیشو تند تند چهاردست و پا

رفتی بعد اون دیگه هر وق ت حوصله داشتی میذاشتمت خودت راه

میرفتی ولی امروز هزار ماشالله کلی راه رفتی

 

 

 


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 1 خرداد 1393 ] [ 17:19 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

ولادت حضرت فاطمه و روز مادر مبارک

 

ولادت حضرت فاطمه (س) و روز مادر و روز زن را به همه دوستان

و مادران

تبریک میگم

مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ

عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را

زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. در

«تابستان»های سختی با

خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در

سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها

 

و رنج ها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی

رنگ «پائیز» ناامیدی

 

را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا

نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های

 

تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین

سلام های ما، همراه با

 

 

بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.

 

مامان مهربونم دوست داشتم روز مادر میومدم پیشت ولی خوب چکار

کنم راه دوره منم نمیتونم بیام سعی میکنم در اولین فرصت بیام پیشت

خیلیییییییییییییی دوست دارم مامان قشنگم

 

امسال اولین سالی که روز مادر منم مادر  یه کوچولو خوشگلم

خیلی حس قشنگیه از خدا میخوام به حق حضرت زهرا که دامان هیچ

زنی بی بچه نباشه و طعم مادر شدن و بچشه الهی آمین

[ شنبه 30 فروردين 1393 ] [ 14:09 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

رویش اولین دندانت مبارک

سلام دختر قشنگم بالاخره شما هم دندون دار شدی

 ❤شکلکهــای
جالـــب آرویــــن❤مبارکه مبارکککککککککککککککککککککک

 

 

 

 

 

سلام سلام صدتا سلام            من اومدم با دندونام

 

یواش یواش وبی صدا                شدم جزء کباب خورا

 

 

روز پنجشنبه 28 فروردین 93 داشتیم 3 نفری صبحونه میخوریم و

داشتم به شما فرنی میدادم که یکهو یک صدای جینگ شنیدم برای

اینکه مطمئن بشم چند بار دیگه البته آروم زدم روی لثت و دیدم که بلهه

صدای دندون خوشگلته خیلی ذوق کردم کلی بوست کردم آخه من

خیلی وقته که منتظرم 

چند روزی بود که بیقرار بودی و همش میومدی بغلم و گریه میکردی

میدونستم همین روزاست که دندون خوشگلت در بیاد منم به خاطر

اینکه اذیت نشی این چند روز زیاد خونه نموندم چون دد رو خیلی

دوست داری حواست پرت میشد و دردش و یادت میرفت دندون بعدیش

هم دوز جمعه درومد ولی اون بیشتر اذیتت کرد چون قبل از اینکه در

بیاد یه کم ورم کرد ولی خوب ما هم از صبح رفتیم جنگل نزدیک خونه

مادر جون اینا کلی اونجا کیف کردی گذاشتیمت روی چمنا که عکس

بگیریم ولی مگه از چمنا چشم بر میداشتی با زور چند تا عکس گرفتیم

اونم اخمو

 

[ شنبه 30 فروردين 1393 ] [ 13:31 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

عکس سال 93

[ سه شنبه 26 فروردين 1393 ] [ 22:47 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

10 ماهگیت مبارک

دختر قشنگم  ماهگیت مبارک

 

کلماتی که حنانه جونم میگه

بوبا=بابا

هوما=مامان

دد=دد

ب=آب

دستاتو میگیریم تاتی تاتی میکنی ولی تا دستاتو ول میکنیم سریع میشینی یه کم میترسی

 دندون هم در نیاوردی

وزن=7850

قد=76

قربونت برم اشاره کردن یاد گرفتی

عاشق ماشین مثل پسرا رفته بودیم خونه دایی رضا همش با ماشین امیر محمد

باری میکردی از اونجا که اومدیم رفتم برات یه ماشن پلیس خریدم کلی ذوق

کردی با یه دستت میبریش و چاردست و پا میری خیلی با نمک شدی 

قربونت برم

بوووووووووووووووووووووووووووووووسسس

[ چهارشنبه 20 فروردين 1393 ] [ 1:50 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

شروع سال 93 و اولین عید حنانه

                                                                                                      

http://www.up.98ia.com/images/g81bpvokaxb9v450fsf.gif

 

 

سلام بازم با تاخیر اومدم سال نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم و امیدوارم که سال خوبی داشته

باشید

دختر قشنگم امسال اولین عیدت بود و اولین عیدی که شما پیشمون بودی

انشالله 100 سال با هم باشیم امسال عید یه حس قشنگ دیگه داشتم چون

خونواده ای کامل بودیم من و شما و بابایی

و اما عید امسال زیاد جایی نرفتیم 29 اسفند رفتیم  خونه پدر جون اینا و سال

تحویلو اونجا بودیم من و شما و بابا و مادر جون و دایی حسین پدر جون هم که به

خاطر کارش نبود  یه سفره هفت سین ساده چیدیم و 5 تایی سالمون تحویل شد

ولی بعد سال تحویل همه اومدن دایی ها و خاله ها و بچه هاشون

این 7 روزو اونجا بودیم کلی همونجا گشتیم و خیلی هم خوش گذشت چون

خونمون تنهایی اونجا یه عشقی میکردی برای خودت ولی یه اتفاق بدی افتاد که

مامان خیلی ناراحت شد یه لکه قرمز تو چشمت افتاد روی سفیدی چشمت ما

ندیدیم که کی اینطوری شد بردیمت دکتر گفت ضربه خورده و قطره داد که تا دو

روز بریزیم تو چشمت کم کم قرمزیه رفت الان خوبه خوبه

اونجا خیلی بهمون خوش میگذشت ولی خوب مجبور بودیم برگردیم چون بابایی

میخواست بره سر کار

 

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 19 فروردين 1393 ] [ 19:37 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

نه ماهگیت مبارک

ماهگیت مبارک

 


دختر قشنگم دیروز نه ماهه شدی قربونت برم روز به روز بیشتر خودتو

تو دل مامان جا میکنی

 

خیلییییییییییییییی خیلییییییییییییییییییییی دوست دارم هر وقت که نگات

میکنم عشق مادری رو با تمام وجودم حس میکنم و همیشه از خدا

میخوام این احساس قشنگو به همه عطا کنه الهی آمین

صبح برای چکاب 9 ماهگی بردمت بهداشت

قد 74

دور سر 44

وزن 7500

همه جی خوبه اما وزنت تغییری نگرده و من مثل همیشه نگرانم و

غصه میخورم آخه چراااااااااااااا

هر کس میبینه میگه لاغر شدی و من هر وقت مشنوم بیشتر ناراحت

میشم ولی خداروشکررررررررررر که سالمی انشالله زودی توپولی

میشیو مامانو خوشحال میکنی

 

اینم عکسای دختر نه ماهم

 

اینجا عکساتو که زده بودم رو دیوار نگاه میکنی و اصلا نمینشستی

خیلی ذوق میکردی وقتی میبردمت پیششون

 

[ سه شنبه 20 اسفند 1392 ] [ 19:14 ] [ مامان ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد